تبليغاتX
زندگی با عشق آغاز می شود

hategost

پیمان

hategost

http://hategost.blogfa.com

زندگی با عشق آغاز می شود

زندگی با عشق آغاز می شود

زندگی با عشق آغاز می شود

مناسب ترین کلمه:خداوند

زیباترین کلمه:عشق

پر احساس ترین کلمه:محبت

پر معنا ترین کلمه:نگاه

عالی ترین کلمه:دوستی

تلخ ترین کلمه:جدایی

دردناک ترین کلمه:خیانت

بد ترین کلمه:تمسخر


زندگی با عشق آغاز می شود

Richard Durand - Always the Sun

خورشید زندگی من کجاست...


+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 12:41 توسط پیمان |
Her Name Is Calla - Nylon

http://ipark.persiangig.com/H-photo/4081320566_43b3a2f8a3.jpg

Artist: Her Name is Calla
Album: The Heritage
Year: 2008
Genre: PostRock

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 13:44 توسط پیمان |

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

*

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 16:26 توسط پیمان |

نبودی بی تو تنها گریه کردم                                     

                       تو را دیدم و خندان گریه کردم

                              برای اینکه اشکهایم را نبینی  

                                     نشستم زیر بارن گریه کردم   

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 16:23 توسط پیمان |


  یه روز بارون .... یه روز افتاب !

یه روز اروم .... یه روز بی تاب !

یه روز با من .... یه روز بی من !

یه روز همدل .... یه روز دشمن !

یه روز ابی ترین دریا .... یه روز تاریک مثل فردا !

یه روز بقل بقل آغوش .... یه روز ستاره ای خاموش !

یه روز غمگین .... یه روز بی غم !

یه روز تا سقف یک آغاز .... یه رو پایان بی آغاز !

یه روز همسایه با رویا .... یه روز سردرگم و تنها !

یه روز با هم .... یه روز بی هم !


+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 16:21 توسط پیمان |


+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 16:5 توسط پیمان |

نترس از این که عاشق شوی با دل و جان

عشق خشنود کننده ترین و زیباترین احساس دنیاست

نترس از دل آزرده شدن یا این که طرف مقابل به تو عشق نورزد

و در هر کاری خطری هست

و هیچ کاری پاداشی هم چون پاداش عشق در بر نخواهد داشت

پس خود را به عشق بسپار صادقانه و با تمام وجود

و شاد باش که آن چه پیش می آید ، شاید تنها سر چشمه ی حقیقی شادی باشد.

 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 23:19 توسط پیمان |

سکوت تنهايــــــــــي ام را تو بشکن :

 

با زمزمه هـــات ، با ترانه هــــات،

 

با هيــــــاهوي خنده هـــات ، با آواي کلمــــات ،

 

 با گرماي دستــــات ، با نور ديدگــــانت ، با هياهوي شادي هـــات

 

بشکــــــن و خورد کن سکوت تنهايـــــــي ام را ...

 

بگــــــــذار انعکــاس آن چيزي بـــاشد جز تنهايــــــــي ...

 

بگــــــــذار آن برگشت تو باشــــي ...

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 23:18 توسط پیمان |

 صدا مي کنم ترا

 

 وقتي نگاهم در نگاهت مات مي ماند

 

 وقتي سکوتم ، عاشقانه ترين ها را در حصار بي صداييش براي تو مي خواند

 

 صدا مي کنم ترا

 

وقتي صدايم زارتعاش عشق مي لرزد

 

 و جنون شقايق وحشي مرا سوي تو آرام آرام اين گونه عاشقانه مي کشاند

 

 صدايم را ...

 

بشنو صدايم را.

 

     
+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 23:17 توسط پیمان |

در کوچه باغ کودکی تو را دیدم

با نگاهی به وسعت اقیانوس و به ژرفای آن

اکنون احساس تازه ای در من جوانه زده

احساسی به زلالی احساس چشمانت

و من غرق در آبی دیدگانت

ولی شهامتی نیست برای پاسخ

آه ...!

کاش می فهمیدی راز پنهان شده در عمق وجودم را ...

 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 23:16 توسط پیمان |

تو آخرین مسافر  این ایستگاه بودی

که در پاییزی شاد از راه رسیدی

کوپه ای را اشغال کردی

و در بی نهایت افق ناپدید شدی

و پس از تو راهها محو شدند

ریل های آهنی در هم پیچیدند

و اتاقک رو به ایستگاه

از حجم تنهایی پر شد

اینک،

نه پرنده ای پر می زند

و نه آوازی به گوش می رسد

همه جا سکوت است

سکوت ، سکوت

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 23:16 توسط پیمان |
 

از بنفشه زار چشم تو من زبهترین بهشت ها گذشته ام

من به بهترین بهارها رسیده ام

ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من

لحظه های هستی من از تو پر شده است

ای جدایی تو بهترین بهانه ی گریستن

بی تو ، من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام

ای نوازش تو بهترین امید زیستن

در کنار تو ، من زاوج لذتی نگفتنی گذشته ام

نام تو مرا همیشه مست می کند

بهتر از شراب

بهتر از تمام شعرهای ناب

نام تو اگر چه بهترین سرود زندگی است

من ترا به خلوت خدائی خیال خود

" بهترین بهترین من " خطاب می کنم

" بهترین بهترین من"

 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 23:15 توسط پیمان |

جای من کجاست ؟

کدام میکده انتظار مرا می کشد؟

کدام عبادتگاه مرا منتظر است؟

کدام ساحل ساکت مرا خواب می بیند؟

من کجا هستم که نفرتم فضا را آکنده است ...

اندوه من از کدام زمزمه آغاز شد که دریچه ها را بستم ...

من می ترســم ...

کسی بسراغ من نخواهد آمد ، کسی مرا به تماشای باغ نخواهد خواند ،

کسی مرا نجات نخواهد داد ...

من می دانــم ...

می دانــم ترس هست ، تنهایی هست و گریز و بیزاری ...

آه ... چگونه چشم باز کردم و دیدم بار سنگین زیستن دارد مرا تحقیر می کنــد

و دل من دارد مثل بادکنکی حجم میابــد ...

چگونه هیچکس مرا نمی بیند و رهایم کرده اند میان نفرت و بغض و حسرت ...

چـگــونــه دوسـت بــدارم ...

چـگــونــه دوسـت بــدارم ...

+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 23:15 توسط پیمان |

از پنجره پیداست شب سیاه و آسمان غمین

و ستاره ستاره ستاره ...

چه پهنه ی وسیعی ، چه گستره ی عظیمی

چشمان من اگر به وسعت آسمان بود ، خوشبختی را میتوانستم ببینم

شاید که خوشبختی آن پنجره ی کوچک و تاریک است

که هر صبح بسوی فجر باز میگردد

شاید که خوشبختی بغضی است که با اشکهای من از پنجره خواهد ریخت

شاید که خوشبختی آن حس گمشده ی مغشوشی است که مرا وامیدارد پرده ها را بکشم

و دنیا را با آن همه وسعت بفراموشی و یک لحظه تنهایی بفروشم

آه ... چقدر خوشبخت باید بود ، وقتی که سفر در پیش است و مسافر تنهایی را میداند

چقدر خوشبخت باید بود؟ 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 23:14 توسط پیمان |

صدای شکستن می آید ...

بگذار بشکند ...

همچنان که دل مرا شکست و سپیدی روزهایم را به شب کشاند ...

همچنان که با لبی خندان تکه های خورد شده ی احساسم

و اشكهاي غلتانم را تماشا کرد ...

من ماندم حیران در آسمان عشق ...

حبس در آغوش غم و غرق پاییز ...

بگذار بشکند ...

همچنان که مرا شکست ...

من صدای شکستن را دوست دارم ...

+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 23:13 توسط پیمان |

تو رفته ای به سفر

و خانه بی تو چه تاریک است...

و عطر خنده ی تو در فضا نمی پیچد ...

و قاب آینه از نقش پیکرت خالیست ...

و خواب دست نوازشگر  تو می بیند ...

و من در این فکرم ، که خانه بی تو چه تاریک است... !

+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 23:13 توسط پیمان |

از ابعاد ساده ی تنهائیم

خانه ای ساختم.

در این خانه

من و قطره های درخشان میلم

که به جانب شوق جاریند

و در بستر دستهایم می گذرند

تا به رودخانه ی ارضای خود رسند

به انتظار میهمانی هستیم.

میهمانی که در آستانه ورود

شمع پر صداقت مهر را

در پنجره ی ایمانم

خاموش نکند.

+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 23:13 توسط پیمان |

دلم گرفته است

و پنجره ، خوشبختی سبز درختان کهن را باور میکند

روزها می گذرد و من خودم را از یاد برده ام

بیگمان اگر در آینه بنگرم ، موهای آشفته ام مرا می ترساند

چه روزهایی

چه روزهایی که من در آینه زیسته ام

چه روزهایی که من در آینه خندیده ام

و چه روزهایی که من در آینه گریسته ام

و امروز

آینه ، سفر ، تنهایی ...

چقدر خسته ام

و وهم تنهایی مرا به سوی پنجره می کشاند

این مردمان باشتیاق چه چیز است که اینگونه پرشتاب در گذرند

کدام وسوسه ذهنشان را چنین بخود داشته است

که پنجره را از یاد برده اند

چه روزهایی ... چه روزهایی ...

دلم میخواهد بنشینم و برای روزهایی که رفته است

برای روزهایی که دیگر باز نخواهند گشت

در دستمال ابریشمین پدرم

بیقرار و کودکانه

گریه کنم

+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 23:12 توسط پیمان |

دست دست دس............


http://night-skin.com/upload/images/r93wrkrbieui8dp8xuec.gif

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 20:59 توسط پیمان |

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 20:19 توسط پیمان |
Balmorhea - November 1 1832

خداحافظ رویاهای من...


+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 19:37 توسط پیمان |

قلبدفتر عشـــق كه بسته شـدقلب
قلبديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدمقلب
قلبخونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدونقلب
قلببه پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدمقلب
قلباونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودقلب
قلببد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدقلب
قلببراي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتقلب
قلبحالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدقلب
قلبتــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوقلب
قلببـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدمقلب
قلبغــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتقلب
قلببازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدمقلب
قلباز تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمقلب
قلباز دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمقلب
قلبچــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودمقلب
قلبچــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيمقلب
قلبدوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنقلب
قلبفردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهقلب
قلبچه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــوقلب
قلبآخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشهقلب
قلبدسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزهقلب
قلببزن تير خـــــــــــــــــلاص روقلب
قلبازاون كه عاشقـــت بودقلب
قلببشنواين التماسروقلب
قلبــــــــــــــــــــــقلب
قلبـــــــــــــــقلب
قلبـــــــــــقلب
قلبـــــــقلب

+ نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 20:9 توسط پیمان |

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ارزش عشق را درک کرده و .............

عاشق بمانید .

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 0:43 توسط پیمان |

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 0:40 توسط پیمان |

صدائی در شب

نيمه شب در دل دهليز خموش
ضربهء پائی افکند طنين
دل من چون دل گلهای بهار
پر شد از شبنم لرزان يقين

گفتم اين اوست که باز آمده است
جستم از جا و در آئينهء گيج
بر خود افکندم با شوق نگاه
آه،لرزيد لبانم از عشق


+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 0:39 توسط پیمان |

 رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم

 بی تو من اسیر دست ارزوهای محالم

یاد من نبودی اما

من به یاد تو شکستم

 غیر تو که دوری از من

 دل به هیچ کسی نبستم

 هم ترانه یاد من باش

 بی بهانه یاد من باش

 وقت بیداری مهتاب.....عاشقانه یاد من باش

اگه باشی با نگاهت میشه از حادثه رد شد

 میشه تو اتیش عشقت گر گرفتنو بلد شد

اگه دوری ... اگه نیستی

 نفس فریاد من باش

 تا ابد تا ته دنیا....تو همیشه یاد من باش

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 0:37 توسط پیمان |


می گن: دوسش نداشته باش...!!!!

می گم: مگه میشه آدم تموم وجودش رو نخواد

میگن: دیوونه ای؟

میگم: درسته دیوونم کرده

میگن: خوب ترکش کن

میگم: ترکش کنم زنده نمیمونم

آخه نفسمه

آخه عمرمه

آخه دلمه

آخه دنیامه

آخه آرزومه یه لحظه عمرم با اون باشه و بس

شما بگین میشه ازش دل کند کسی که وجودمه..

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 0:36 توسط پیمان |


 

نمی بخشمت بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی...بخاطر تمام خنده
 
 هایی که به صورتم نشاندی نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم
 
شکستی...بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی...نمی بخشمت بخاطر
 
 زخمی که بر وجودم نشاندی...بخاطر نمکی که بر زخمم گذاشتی...و می
 
بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 0:33 توسط پیمان |

    


۱۰۰۰ مرتبه ۹۰۰ جمله ی عاشقانه را روی۸۰۰ جای مختلف

به۷۰۰ زبان و پیش ۶۰۰ نفر فریاد زدم! ۵۰۰ تای آن رادر۴۰۰ جمله

گنجاندم و به ۳۰۰زبان در۲۰۰برگ ترجمه کردم. ۱۰۰تای آن را۹۰روز...

روزی۸۰ مرتبه برای تو خواندم! ۷۰ تای آن را آموختم وبیش از۶۰تای آنرا

تجربه کردم و ۵۰غروب را از ۴۰سمت به نظاره نشستم. در ماه

۳۰روزه،بیشتر از۲۰روز ۱۰ باراز تو ۹سوال کردم. ۸ سوال من را

۷ مرتبه در۶ روز جواب دادی. با ۵ واسطه ۴ دفعه تو را ۳ جا

دعوت کردم... ۲ ساعت خواهــــش کردم تا یک بار گفتی:

دوستت دارم

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 0:22 توسط پیمان |

دیشب در خلوت تنهاییم

آهسته "بی تو" گریستم

کاش صدای هق هق گریه ام را باد به تو می رساند

تا بدانی  "بی تو" چه می کشم!!!

کاش قاصدک به تو می گفت

این پیغام مرا می رساند که :

امید آرزوهایم "بی تو"

آهسته آهسته در حال فرو ریختن است ......
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 21:19 توسط پیمان |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا